کوچه باغ

ترس

پروین که عاشق شد ترسیدم. یاد عاشقی خودم افتادم که محمد یک روز برایم پدر می شد و یک روز مادر. و من همه نداشته هایم را در وجود او ریخته بودم. 

حالا کجای زندگی پروین کم گذاشته بودم که اینقدر زود عاشق شده و نداشته هایش را در کس دیگری ریخته بود؟

پ.ن. ترسم از تنهایی احوالم به رسوایی کشد

   + ivy ; ٢:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٢٤
comment نظرات ()