کوچه باغ

از خودم گریه ام می گیرد

امروز تمام سادگی ام را گریه کردم.گاهی از جلدم بیرون می آیم و از دید غریبه ای به خودم می نگرم،از این همه سادگی گریه ام می گیرد.

همیشه ته تمام گریه ها مادرم را فریاد می زنم،وجود این فرشته تمام هستی من است،تمام دلگرمی من است.کجای کار گفته بودند صبور باش و تنها و سر به زیر و سخت؟

گاهی آرزو می کنم کاش می شد برای چند لحظه ای چشمانم را ببندم،به روی آنچه حقیقتم را می رباید.

   + ivy ; ٦:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٩
comment نظرات ()