کوچه باغ

بازگشت

چیزی نمانده است ..فقط چند روز دیگر من می رسم. می رسم و این دوری پایان می یابد. دلم اندازه تمام این سال ها برایت تنگ است و حرف ها دارد. نمی دانم گستاخی من بود یا تردید تو . عجب فاصله سردی بین مان است. اگر رفته باشی چه؟

بی تابم . روزها را فقط دود می کنم پشت سر هم.حتی اگر هم نبودی پیدایت می کنم. آنقدر خاطراتمان را زیر و رو می کنم که زنده شوی . چه نیمه شب هایی ، چه صبح زودهایی ، چه پیاله ها اندوه که با هم سر نکشیدیم..

چقدر بزرگ و قوی بودی ، چقدر هوایت فرق داشت ، چقدر ایمان داشتی ، چقدر امید..

 انگار ذره ذره ات را در راه جا گذاشتم ، اینجا که رسیدم تمام شده بودی و من از یادم رفته بود که چیستی . گران تمام شد ، تمام روزهای بی تو بودنم گران تمام شد .

وقتی دوباره یافتم ات ، پنهان ات می کنم .

 

 

   + ivy ; ٦:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۳/٢٧
comment نظرات ()