کوچه باغ

تسلیم آگاهانه

چندی است حرف از توحید می شنوم. اصل معنویت این روزهایم توحید است. توحیدی که خیلی سرسری از کنار آن عبور کرده ام. بیشتر که کنکاش می کنم می فهمم همین توحید، به تنهایی هم کفایت است. توحیدی که اگر به معنای حقیقی آن پی برده باشی.

این که در تمام لحظه ها وجود قادری بی منتها را پذیرا باشی و به یکی بودنش چون وجود خودت ایمان بیاوری و معتقد شوی که باید همه چیز یکی باشد و جز این یکتایی نمی شود.

و ما هنوز توحید را لمس نکرده، به فرعیات و مستحبات و هزار حاشیه دیگر دست می آویزیم. و به قول سپهری: "و من سال ها مذهبی ماندم ، بی آنکه خدایی داشته باشم"*.

توحید من ناقص است. اصل و پایه ایمانم ناقص است. اینجاست که می لنگم.

پ.ن.کار،جوهره وجود آدمی است.

پ.ن.سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد.

*.از کتاب "...هنوز در سفرم"

   + ivy ; ٩:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۸
comment نظرات ()