کوچه باغ

تصویر

بیدار که می شوم تو نیستی. آفتاب تا نیمی از اتاق را پوشانده و من هنوز گیج خوابم. بی اراده رادیو را روشن می کنم و به ظرف های نشسته دیشب خیره می شوم. به خاکسترهای سیگار روی میز. به پیراهن آبی ات که از سه شنبه همان جا روی مبل جا خوش کرده. پیراهنی که روز دفاع برایت خریدم و تو همان جا بی هوا پوشیدی اش. به یادداشت های کهنه روی یخچال. 

"ترافیک سنگین در محور غرب به شرق اتوبان حکیم". به خودم می آیم و به شستن ظرف ها مشغول می شوم.

ته مانده سیگارت را بر می دارم و به این فکر می کنم کجای کارمان اشتباه بود که به اینجا رسیدیم..

   + ivy ; ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢٢
comment نظرات ()