کوچه باغ

اندوه مرا بچین

نمی خواهم مثل تو شوم. می دانم از همان نخستین روزها این را فهمیده بودی. هم از عکس ها پیداست، هم از خاطراتمان که تو بازگو کردی. اگر این خویشاوندی میانمان نبود بهتر بیانت می کردم. من، ساده، فقط گاهی عبور می کنم و بعدش مرور.

مرورت می کنم. از همان نخستین روزهایت. روزهایی که کاش بیشتر دلتنگت می شدم. کاش کمی در هم تنیده می شدیم. روا نیست این نسبت خویشاوندی چنین پوچ و خالی بماند.

شاید از عاشقی ات بود. شاید هم عاشقی، دست آویزت بود. 

پ.ن.همیشه با نفس تازه راه باید رفت و فوت باید کرد که پاکِ پاک شود صورت طلایی مرگ.

 

   + ivy ; ٩:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/٢
comment نظرات ()