کوچه باغ

scattering

صبحی لاک فیروزه ای ام را برداشتم و یکی در میان انگشتانم را فیروزه ای کردم. بعد لابه لایش لاک مشکی براق زذم.

لباس ساتن سبزم،که توری حریری دور کمرش بسته می شود را پوشیدم و به آتلیه نگاه رفتم. به خیال خودم این عکس حتما روزی به دردم می خورد. و حالا هم شاید کمی کمکم کند تا اینقدر به زندگی خرده نگیرم.

کتانی های سفید-صورتی ام را پا می کنم تا با گروه محل مان، ورزش کنم تا حداقل در روزهای فرد اینقدر به زندگی خرده نگیرم.

 

با لبخند بزرگی بر لبم داوطلبانه می رقصم و ادعا می کنم زندگی همین رقصیدن آزادانه و داوطلبانه است.

پ.ن.این روزها پراکنده ام.

   + ivy ; ٩:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/۱٥
comment نظرات ()