کوچه باغ

زندگی موازی

من همزمان در دو زندگی جریان دارم. هر روز صبح ساعت شش و ربع با صدای زنگ ساعت مردِ همسایه، از خواب بیدار می شوم و ساعت یک ربع مانده به هشت، یعنی درست زمانی که مردِ همسایه از خانه خارج می شود، پشت میزم مینشینم و به کارم مشغول می شوم.

بعدازظهر، ساعت دو و نیم، زمانی که مردِهمسایه کلید را در قفل در می چرخاند و به خانه اش پا می گذارد، من استراحت بعد از نهارم را شروع می کنم.

حوالی ساعت چهار عصر، هنگامی که زنِ همسایه به پسر کوچک شان مشق می گوید، من مسآله هایم را تصحیح می کنم و ساعت پنج و نیمِ روزهای فرد که سهیل نامی به خانه شان می آید، به باشگاه می روم.

پانزدهم هر ماه، ناخودآگاه نگران قسطِ  عقب افتاده ماشین مردِ همسایه می شوم و می دانم روزهای جمعه نهاری دارند که یک چیزی را می کوبند و در آن می ریزند.

 پ.ن. امروز صبح که زن همسایه اتاق هایشان را جارو می کشید، من در اتاقم، اعجاز یک نارنگی را لمس می کردم.

   + ivy ; ۳:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٢٢
comment نظرات ()