کوچه باغ

هوای بهشت

 

 صدای برگ های درختان بلند این عمارت آدم را به وسعت بلند آرزوهایش می برد،امشب دریچه ایی از بهشت به رویمان گشوده بود،ما مست از رقصیدن در شکوه این باد،دستهایمان به موازات شاخه های درختان رو به بالا،باد چون پیچکی به دورمان حلقه می زد..تمام مقدساتمان امشب یک جا جمع بود..

مبادا دستمان را رها کنی..

 

   + ivy ; ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٧
comment نظرات ()