کوچه باغ

پَرَند

 

سلام

نامه پر مهر شما همین دیروز به دست ما رسید. در جواب ارادات و احوال پرسی هایتان باید بگویم که اینجا حال همه ما خوب است و همچون زمانی که شما در بین مان بودید، هر کس به نوعی گرم کاری است.

پدر همچنان روزها را در راه خانه به دادگاه و دادگاه به خانه شب می کند. حتما یادتان هست که به خاطر ضمانتِ وام دایی جان و در پی فوت ایشان و پرداخت نشدن قسط هایشان، موجودی حساب پدر که آن زمان پانصد هزار تومان بود، بالکل صفر شد. از آن زمان تا به امروز به گمانم آقا جان یک سه چهار میلیون تومانی را در راه رسیدن به پانصد هزار تومان عزیزتر از جانشان از دست داده اند.

حال مادرمان نیز خوب است. تازگی ها به این توهم دچار شده که جایی در قعر جهنم قرار خواهد گرفت! من هر روز صبح سعی می کنم با دریافت مبلغی پول مجاب اش کنم که قضای همه نماز و روزه هایش را به جا می آورم. حالا هر چند تا به امروز برای خودم هم نمازی نخوانده ام، اما فکر می کنم این فریب ساده او را شاد و امیدوار می کند و همین برای من دنیا نعمت است.

فرید هم مثل سابق در کارخانه گونی بافی آقا ایرج کار می کند و باز هم مثل سابق هر روز صبح یک کَلَم می خرد و زمانی که سوار ِمینی بوسِ سرویس کارخانه است، تمام راه خانه به کارخانه و بالعکس را کَلَم می خورد! 

من به سفارش شما سعی می کنم تمام فکر و ذکرم را مشغول درس و مشق ام کنم تا روزی مثلِ شما، دقیقا مثلِ شما که گفتید "می روم تا نسل نوعی بسازم که ردی از این کثافت و تعفن در آن نباشد"، همین جمله را بگویم و در خانه را پشت سرم ببندم!

 از احوالات منیژه، منصور، حاجیه خانم، قربان، و فریدون پسرِ پرویز، در نامه بعدی حتما برایتان می نویسم.

در آخر به رسم ادب از اینکه مرا مخاطب قرار می دهید بسیار سپاس گزارم. امیدوارم هر چه زودتر همای سعادت را یافته و به میهن عزیزمان باز گردید.

 

   + ivy ; ۸:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱۳
comment نظرات ()