بازگشت

چیزی نمانده است ..فقط چند روز دیگر من می رسم. می رسم و این دوری پایان می یابد. دلم اندازه تمام این سال ها برایت تنگ است و حرف ها دارد. نمی دانم گستاخی من بود یا تردید تو . عجب فاصله سردی بین مان است. اگر رفته باشی چه؟

بی تابم . روزها را فقط دود می کنم پشت سر هم.حتی اگر هم نبودی پیدایت می کنم. آنقدر خاطراتمان را زیر و رو می کنم که زنده شوی . چه نیمه شب هایی ، چه صبح زودهایی ، چه پیاله ها اندوه که با هم سر نکشیدیم..

چقدر بزرگ و قوی بودی ، چقدر هوایت فرق داشت ، چقدر ایمان داشتی ، چقدر امید..

 انگار ذره ذره ات را در راه جا گذاشتم ، اینجا که رسیدم تمام شده بودی و من از یادم رفته بود که چیستی . گران تمام شد ، تمام روزهای بی تو بودنم گران تمام شد .

وقتی دوباره یافتم ات ، پنهان ات می کنم .

 

 

/ 4 نظر / 5 بازدید
من و دوستم خدا

[گل][گل][گل][گل][گل][گل] چه خبرهاست خدايا که ندارم خبري * کو مرا خضر رهي تا که نمايم سفري ** با که گويم که چه ها مي کشم از دست دلم * با تو گويم که زاحوال دلم باخبري [گل][گل][گل][گل][گل][گل]

شيرين بيان

در راه برگشت ذره هاي بجامانده، راهيابي خواهند بود براي پيدا شدن . من كه خود تا ب اين لحظه برترين حسي را كه كه يافته ام ، حس خوب پيداشدن بوده . چه در چشم عزيزان و چه گاهگاه، بطور مقطعي و لحظه اي ، در درون خودم. آرزوي سلامتي دارم و آينده اي روشن، هم براي شما و هم براي همه. سفر بيخطر.

پرقربانی

[گل]حقیرتر از انم که توصیفت کنم.انقدر بزرگی که نمیتوان از یادت برد.خوابهایم اشفته توست .دوست میدارمت تابهشت.[گل]