پی نوشت

1. فقط کافی بود از قبل می دانستم قرار است چند روزی را در جایی بمانم. به محض رسیدن به آنجا، که حالا ممکن بود اتاقی در یک هتل ،کوپه ای در یک قطار، چادر کوچکی در پناهگاه کوهی، یا هر جای دیگری باشد، فضا را جوری بازچینی می کردم که بیشتر احساس راحتی کنم. از همان ابتدای ورودم می فهمیدم که باید مثلا جای تخت عوض شود یا مثلا اینجا رنگ زردش خیلی کم است یا بهتر است چیزی از جایی آویزان کنم.  

2. گاهی دچار خودآزاری مزمنی می شوم. هوایت را همه جا جستجو می کنم و رَدَت را آنقدر می گیرم تا بهانه ای برای با من نبودن هایت پیدا کنم.

3. قدیم ترها می ترسیدم وقتی رفتی تنهاتر شوم. الان می ترسم وقتی رفتی تنها شوی.

/ 13 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ماتاتا

اینجا رو ... دوست دارم! پستهات بدجور به دلم میشینن... [گل]

زرتشت

"الان میترسم وقتی رفتی تنها شوی" جمله ی جالبی بود. ممنون

حسن عاملی

سلام ..وهمه دنبال بهانه میگردیم و همین است که بهانه جویی می کنیم.[گل]

محمد رضا

همه به دنبال جایی آشنا میگردیم، سخت است اما، گاهی در بین تمام آشناها غریبه ای. فکر میکنم همیشه خودمان را آزار میدهیم و تنها گاهی آنقدر سرمان شلوغ میشود که خودآزار نباشیم. الان دارم فکر میکنم هم او تنها شد و هم من، این نیاز من به او و او به من را به بهانه های پوچ خیلی ساده نادیده گرفتیم.

فرزانه

چه حسی داره وقتی حرف دلتو تو صفحه یه نفر دیگه میخونی هیچی فقط میبینی چقدر آدمها حسرتهاشون مثل هم هست

گولدن

منم عادت به این جستجو کردن ها داشتم! بوش رو همه جا حس می کردم! به جان خودم! بعد فهمیدم که ارزشش را ندارد. یعنی فهمیدم که هیچ کس ارزشش را ندارد. به جان خودم! بعد دیگه دنبالش نگشتم.. زندگی خیلی خیلی شیرین شد.

شفق سبز

خیلیییییییییییییی جالب بود مخصوصا این قسمت را خیلی دوست داشتم قدیم ترها می ترسیدم وقتی رفتی تنهاتر شوم. الان می ترسم وقتی رفتی تنها شوی.[چشمک] شما رو با اجازتون لینک میکنم که مطالبتون را بهتر دنبال کنم

سینا

2 قشنگه. حرفی درش نیست. ولی 3 رو خیلی زیرکانه نوشتی