تو یک حجم تنهایی بزرگی میان بازوان کوچکِ من. صبح‌ها از بین دستانت می‌خزم  بیرون. دستت را می‌گیرم با هم می‌رویم توی اتوبوس. کنار میله می‌ایستی و من سرم را می‌گذارم روی سینه بزرگی که نیست و گوش می‌دهم به تپش‌های تند قلبی که خالی‌اش با من است.

 

/ 0 نظر / 7 بازدید