حاشیه

هر از گاهی کارهای خانه را بدون دستکش انجام می دهم. دستانم می خواهند خنکای آب ، سُری مایع ظرفشویی را احساس کنند. حس زبری گرد و خاک را ، گل ولای پنهان لا به لای سبزی ها را به جان بخرند. عطر نعناهای باغچه را .

پ.ن. می خواهم برای کسی با صدای بلند کتاب بخوانم.

/ 7 نظر / 6 بازدید
آیدا

گاهی اوقات همین حاشیه‌های ساده حال آدمو عوض می‌کنه

رها

به به! فكر كنم حس خوبي باشه. اما من بعضي كارها را نمي توانم بدون دستكش. يا اگر ناچار بشم، بعدش بايد حسابي كرم مرطوب كننده بمالم به دستم. [چشمک]

سرگشته

ساقي بده آن جام را كز دل حديث غم برد // مطرب بزن آن نغمه را كز جان غبار غم برد

a

[دست]

ناز پاییز

درود... من كه دست به سياه و سفيد نميزنم... ته تغاري ام ديگه... [نیشخند][نیشخند][نیشخند] خوش به حال كسي كه صداي خوندن كتاب تو رو ميشنوه[قلب]