انتقام

من و تو بارها 

زمان را

در کافه ها و خیابان ها فراموش کرده بودیم

و حالا زمان داشت

از ما انتقام می گرفت

"گروس عبدالملکیان"

 

پ.ن. با ناخودآگاهم چه کنم که فریبِ آگاهم را نمی خورد؟

/ 10 نظر / 5 بازدید
فرزانه

نا خودآگاهی که وقتی تب داری یا تو خواب حرف میزنی همه نا گفته هارو برای بقیه واگو میکنه

ققنوس

با آگاهم چه کنم ، که رهایم نمی کند؟

سرگشته

هله، ای آنکه بخوردی سحری باده که نوشت // هله پیش آ که بگویم سخن راز ب گوشت مَی روح آمد نادر، رو ازان هم بچش آخر // که ب یک جرعه بپرّد همه طراری و هوشت

معلم روستا

سلام سپاس بسیار که به وبلاگ حقیر سر زنید. زمان مفهومی است که با از دست دادن عجین شده است. در پناه حق

پیچک

این که فریب نخوری دیگه

دل منه

سلام دوست خوبم . مبارک . ممنون که انتخاب کردی و نوشتی . زیبا بود...[ماچ]

حسن عاملی

سلام این را هم "شاملو" می گوید .... من ایستاده بودم تا زمان لنگ لنگان از برابرم بگذرد, و اکنون در آستانه ی ظلمت زمان به ریشخند ایستاده است تا من اش از برابر بگذرم و در سیاهی فرو شوم به دریغ و حسرت چشم بر قفا دوخته آنجا که تو ایستاده ای... .....[گل]