از "شیر" تا "شیر"

"شیر"ها از هر نوعی که باشند سرکش و وحشی اند. با آن ظاهر زیبا و گاهی آرام، همیشه اما فریبکارند. صبح ها که ظرف شیر قهوه ام را بر روی گاز می گذارم، مدام حواسم هست که جلوی سرکشی اش را به موقع بگیرم، اما همین که چند ثانیه، فقط چند ثانیه می روم که ماگ آبی ام را بیاورم، شیر با تمام قدرت و اُبهت اش سرکشی می کند و سر می رود!

شیرِ آب هم همین است. به محض اینکه خیالِ راحت مرا می بیند که مقابل آینه جلویِ دستشویی، خوشحال آواز می خوانم و دستان کفی ام را به هم می مالم،آن چنان انفجار و آشوبی راه می اندازد که بیا و ببین!

سپاس زبان شیرینِ فارسی را که این چنین خردمندانه واژه گزینی کرده است.

/ 8 نظر / 8 بازدید
سعيد

آره ، اگه اين واژه ها نبودن .... راستي شيرايي كه گفتي همه چيزشون دست خودمونه [چشمک] تو حواست پرته و بد موقع ترك موضع ميكني يا سرت به آواز گرم ميشه به اونا چه مربوط [نیشخند] نكنه از اونايي باشي كه ميخوان همه اشتباهات خودشونو پاي درو ديوار ه ديگرون بزارن ... [شوخی]

عسل بانو

فارسي الحق كه شكر است ... ممنون كه سر ميزنين . خوشحال شدم از آشنائيتون .

دل منه

شیر مادر چی ؟؟ اون باعشقه [قلب]

حسن عاملی

سلام این جا است که میگویند "فارسی شکراست"...این کتابی است از محمد علی جمال زاده...زیبا بود و نکته سنج...[گل]

QuantumPoet

شیر در بادیه عـشـق تو روباه شود آه از این راه که در وی خطری نیست که نیست

ذهن طلایی

خیلی خوشم اومد. آفرین.

رضا

خشم هم اینگونه است[گل]

رضا

اگه آدم حواسش نباشه مثل شیر قهوه روی اجاق سر میره.