می‌ترسیدم بروم توی اتاقش و تا در را باز کنم، با همان موهای مشکی تازه سشوارکرده‌اش سرش را بیاورد بالا، زل بزند توی چشم‌هام و بگوید:

-این چه اراجیفی است از قول من نوشته‌اید؟! من کجا تحت تاثیر انگلیسی‌تان قرار گرفتم؟! توهم زده‌اید؟

 

بعد من هم بترسم. در را نبسته باز کنم و همان پله‌های ته راهرو بگیرم پاکوبان خودم را برسانم به روشنایی طبقه همکف و زهره را آنجا ببینم.  و انگار که اتفاقی نیفتاده باشد به زهره دست بدهم و بپرسم:

-راستی استاد راهنما پیدا کردی؟

 

بعد زهره بزند روی شانه‌ام و بگوید:

-هنوز که نه. اما با چند تا استاد هماهنگ کردم. راستی از تو خبر؟ پذیرش نگرفتی؟

 

بعد خیالم پرواز کند و برود توی آسانسوز 3 در 4 پشت سر زهره و از آنجا برود بالا طبقه دو تا انتهای راهرو. دو تا اتاق مانده سمت چپ روبروی آزمایشگاه MRL دکتر را ببیند که با موهای مشکی تازه سشوارکشیده با خودنویس قرمز خط می‌کشد روی یک برگه لاتین نوشت.

 

بعد بخندم توی صورت زهره و بگویم:

-یک بار گفتی آلمان ریکام نمی‌خواد. نه؟

/ 0 نظر / 20 بازدید