تصویر

بیدار که می شوم تو نیستی. آفتاب تا نیمی از اتاق را پوشانده و من هنوز گیج خوابم. بی اراده رادیو را روشن می کنم و به ظرف های نشسته دیشب خیره می شوم. به خاکسترهای سیگار روی میز. به پیراهن آبی ات که از سه شنبه همان جا روی مبل جا خوش کرده. پیراهنی که روز دفاع برایت خریدم و تو همان جا بی هوا پوشیدی اش. به یادداشت های کهنه روی یخچال. 

"ترافیک سنگین در محور غرب به شرق اتوبان حکیم". به خودم می آیم و به شستن ظرف ها مشغول می شوم.

ته مانده سیگارت را بر می دارم و به این فکر می کنم کجای کارمان اشتباه بود که به اینجا رسیدیم..

/ 3 نظر / 5 بازدید
مینیمالی

اخی ، منو بردی تو هپروت با این پست! ولی یه جواب کوچولو برات دارم ، البته اگه هنوز دیر نشده ، با کسی صحبت میکردم که طلاق میخواست ، باهاش صحبت کردم و گفتم دیر میشه : بهم گفت یادت باشه هیچ وقت دیر نمیشه ، هیچ وقت دیر نیست ، * البته این جمله یه جاهایی کاربردش + یه جاهایی - ، باخودت!

حمیده

فوق العاده بود ! قلم زیبایی داری [لبخند] مانا باشی [لبخند][گل]

وحید

یه خرده واسم مبهمه اینا چیزایی از زندگی خودتونه؟ یا کلا سبکی هست که توش قلم می زنید