scattering

صبحی لاک فیروزه ای ام را برداشتم و یکی در میان انگشتانم را فیروزه ای کردم. بعد لابه لایش لاک مشکی براق زذم.

لباس ساتن سبزم،که توری حریری دور کمرش بسته می شود را پوشیدم و به آتلیه نگاه رفتم. به خیال خودم این عکس حتما روزی به دردم می خورد. و حالا هم شاید کمی کمکم کند تا اینقدر به زندگی خرده نگیرم.

کتانی های سفید-صورتی ام را پا می کنم تا با گروه محل مان، ورزش کنم تا حداقل در روزهای فرد اینقدر به زندگی خرده نگیرم.

 

با لبخند بزرگی بر لبم داوطلبانه می رقصم و ادعا می کنم زندگی همین رقصیدن آزادانه و داوطلبانه است.

پ.ن.این روزها پراکنده ام.

/ 9 نظر / 5 بازدید
حسن عاملی

همیشه داریم خرده می گیریم...پراکنده ایم....این ها نمک زندگی هستند...کمش خوب و زیادش آزار دهنده....همین[گل]

فرشته

چقدر چقدر چقدر قشنگ و راست و مليح و زيبا و دوست داشتني نوشتي ... قابل تحسينيد [گل]

دل منه

لاک فیروزه ای ... حس زندگی ...رقصیدن . .. همیشه همین جزییات زندگی هست که طراوت و شادابی به همراه داره اما بعضی وقتا فراموش می کنیم و دنبال یه تحول بزرگ می گردیم..[گل]

سرگشته

[لبخند] چه پراكندگي رنگين خوشي . لبخند ب لبانم آوردي ..

ذهن طلایی

آفرین.. خوبه... رقص هم خیلی خوبه... همه چی خوبه... برقص...

مرجان

این پستت شدیدا بوی زندگی میده و من چقدر امروز لازمش داشتم

افرا

گاهی باید به دنبال این جور دلخوشی های هر چند کوچک توی زندگی باشیم تا اسیر روزمرگی نشیم[چشمک][چشمک]