اشک

"چیزی که همیشه برایم عجیب بوده این است که اصولا اشک در برنامه خلقت پیش بینی شده. یعنی آدم بناست گریه کند. باید پیش بینی شده باشد. واقعا که هیچ سازنده محترمی همچه کاری نمی کند." *

دلم می خواست یک داروی آرامش بخش یا اصلا یک عادت آرامش بخش داشتم که هر وقت از دست کسی یا چیزی اعصابم به هم می ریخت سریع داروی موردنظر را خورده یا آن عادت خاص را انجام می دادم و خلاص.

پ.ن. آدم باید همیشه حواسش باشد کجا دارد می رود. همیشه حواسش باشد گاهی به گوشه دنجی احتیاج پیدا خواهد کرد تا کمی برای خودش گریه کند. 

پ.ن. امشب زدم به سیم چند تا مونده به سیم آخر! 

*: از کتاب "زندگی در پیش رو" نوشته "رومن گاری"

/ 8 نظر / 6 بازدید
طاعون زدگی

اگر اشک نبود آدمها یک روزی منفجر می شدند . اگر اشک نبود حتما آدمها از دل گرفتگی ....

سرگشته

آتش آهست و دود ميرودش تا ب سقف // چشمه چشم است و موج ميزندش بر كنار

بهار

دوست گرامی رومن گاری را با خداحافظ گری کوپر شروع کردم و بعد هرچه از او ترجمه شد در کتابخانه ردیف کردم و دلبسته قلم تلخ و اندوهگین و معترضش شدم .. و این ترجمه خوب خانم گلستان در زندگی در پیش رو که عالی است ...

دل منه

دارم رمان رو می خونم . حرف نداره اما حیف که حجم ذهنم این روزا اونقدر پره که روزانه چند صفحه بیشتر نمی تونم بخونم ...

گولدن

من هم اینا رو یه زمان تجربه می کردم مدام. خیلی خیلی خوب پاراگراف دوم رو می فهمم. اما الان. نه . دیگه تموم شد. منظورم اینه که هرچه هم یه رخداد بد باشه باید مدتی که مارو به هم می ریزه خیلی خیلی کوتاه باشه طوری که آدم به دارو یا عادت فک نکنه. فک کنم عادت کردن به این که اتفاق بد اثر خیلی کوتاه مدت روی روان ما باید بذاره نه اثر کوتاه یا بلند مدت خیلی عادت خوبیه! حالا مورد من خیلی بد بود. تا یه مدت می رفتم می خوابیدم وقتی اعصابم خورد می شد. بعد کم کم فشار های زندگی خیلی خیلی بیشتر شد. یهو افسار از دستم رفت. دیدم هیچی آرومم نمی کنه. تا 6-7 ماه تصمیم داشتم به طور جدی که خودکشی کنم. تو وبلاگ جدیدم هم نوشته بودم اگه یادت باشه. بعد رفتم دکتر و اینا. الان دیگه هر مشکلی پیش میاد یا هر اشتباهی که می کنم برام مثل آبه... می ره انگار نه انگار که بوده. نه اینکه بی خیال شده باشم. معنیش اینه که دیگه با خودم در جنگ نیستم.

افرا

آره پيچك عزيز واقعيت تلخيه من انتظار داشتم مثل سابق وقتي به يه قصدي داره وميفهمه متاهلي مودبانه معذرت خواهي كنه و معذب بشه اما خيلي آزار دهنده هس و خيلي جالبه كه بيشرمانه تو روي آدم همچين حرفي رو ميزنن راستش اينجور موقع ها من هنگ ميكنم نميدونم چه عكس العملي نشون بدم

حسن عاملی

سلام نوشته بودم...حکایت آن انگشتری است که روی آن نوشته شده است...این نیز بگذرد.... شاید دارویمان همین باشد....همه این قصه را میدانند..من باب یادآوری بود فقط ...سبز باشید[لبخند]

فرشته

من زیاد گریه نمی کنم، حداقل در برابر دیگران. اما شده گاهی با مسئله ای روبرو شدم و در جمع بوده ام و نه می توانسته ام اشکم را کنترل کنم و نه راه فراری داشته ام ... [لبخند]