تسلیم آگاهانه

چندی است حرف از توحید می شنوم. اصل معنویت این روزهایم توحید است. توحیدی که خیلی سرسری از کنار آن عبور کرده ام. بیشتر که کنکاش می کنم می فهمم همین توحید، به تنهایی هم کفایت است. توحیدی که اگر به معنای حقیقی آن پی برده باشی.

این که در تمام لحظه ها وجود قادری بی منتها را پذیرا باشی و به یکی بودنش چون وجود خودت ایمان بیاوری و معتقد شوی که باید همه چیز یکی باشد و جز این یکتایی نمی شود.

و ما هنوز توحید را لمس نکرده، به فرعیات و مستحبات و هزار حاشیه دیگر دست می آویزیم. و به قول سپهری: "و من سال ها مذهبی ماندم ، بی آنکه خدایی داشته باشم"*.

توحید من ناقص است. اصل و پایه ایمانم ناقص است. اینجاست که می لنگم.

پ.ن.کار،جوهره وجود آدمی است.

پ.ن.سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد.

*.از کتاب "...هنوز در سفرم"

/ 1 نظر / 5 بازدید
سرگشته

هر چيزي بجز وجود حق، نسبي ست و ناكامل، ناقص . اما اعتراف ب نقص، گواهي ب اصل توحيد است كه اين نشانه اي بس نيكوست، اعترافي ست بر وحدانيت حق . گاهي اوقات وقوف آگاهانه ب ابتدايي ترين و اصولي ترين مباني، ب چراغي منورتر از خورشيد بدل خواهد شد در راه شناخت حق. اين جزئيات هستند كه كليات را ميسازند، خداوند حتي در جزئي ترين مراتب ساري و جاري ست . از جزئيات بايد ب كليات رسيد، از زمين ب آسمان، و از نقص ( نميگويم ب كمال ) كه ب مراتب بالاتر بايد رسيد . خداوند در جزئيات است . ما در خداونديم . « بهتان تبريك ميگويم . نقل يك اصل، دليلي ست بر قبول آن . از يك در رد شديد ».