طی طریق

از زانو شروع شد. زانوی پای راست. بعد گاهی ساق پای راست گرفتار می شد. گاهی مچ دست. گاهی کف پای چپ. نیمکره راست سرم. دنده چهارم،از پایین، سمت راست. زانوی سمت چپ. مهره هشتم.

می گشت و می گشت تا دوباره به همان زانو می رسید. زانوی پای راست.

 فهمیدم درد همیشه هست. نه به وجود می آید و نه از بین می رود، (شاید زمانی پنهان شود) بلکه از جایی به جای دیگر منتقل می شود.

/ 3 نظر / 5 بازدید

hi. Thanks for the comment. I really didn't think somebody would take their time to read my post esp. because it's English. One doesn't guess you know English , well you haven't used it in any of your posts.

ر ه ا

تا حالا بهش فكر نكرده بودم ... [لبخند]

سرگشته

(با توجه ب عنوان پستت ميگم).. درد اگر از جهت قرب ب حق باشد، موجب تطهير معاصي شود و اگر بخاطر دوري از حق ناشي شود، خذلان محض است