ترس

پروین که عاشق شد ترسیدم. یاد عاشقی خودم افتادم که محمد یک روز برایم پدر می شد و یک روز مادر. و من همه نداشته هایم را در وجود او ریخته بودم. 

حالا کجای زندگی پروین کم گذاشته بودم که اینقدر زود عاشق شده و نداشته هایش را در کس دیگری ریخته بود؟

پ.ن. ترسم از تنهایی احوالم به رسوایی کشد

/ 7 نظر / 5 بازدید
فرزانه..

تجربه همیشه برای ما تنها کافی نیست..[گل]

دل منه

عشق بدون بهانه میاد ... یقین دارم چیزی کم نذاشتی ، خاصیت عشق رخ نمایی کرده ، همین ...[گل]

پیچک

هیچ تنهایی رسوایی ندارد پیچک جان اما عاشقی دارد [لبخند]

افرا

فكر ميكنم آدما از كمبود هاشون هس كه عاشق ميشن[بغل]

حسن عاملی

سلام این رسم زمانه است....پروین از همین رویه پیروی می کند....شما هم کردید....نه؟[گل]

نوید

یادمه بچه بودم یه کبوتر زخمی پیدا کردم ماه ها هم مراقبت کردم ازش و اونم خو گرفته بود بهم .تا یه روز یه کبوتر نر اومد این اولش ناز می کرد بره کبوتر نر .کبوتر نر دنبالش می کرد اینم هی فرار می کرد!(حیاط خیلی بزرگی داشتیم)تا یه روز اومدم دیدم جفتشون رفتن.اون موقع اصلا درک نکردم رفتارشو ولی الان به راحتی رفتار بغ بغی(اسم کبوترم!!!) و رفتار پر کشیدن بچه ها از پدر مادر قابل درکه!به نظرم این طور نباشه اشتباهه!:دی