پول های مان را گذاشتیم روی هم. من یک صد دلاری دارم و یک نیم سکه. اگر جور نشود باقی اش را یا وام می گیریم یا از کسی قرض. فعلا نفری دو میلیون و نیم قرار گذاشته ایم که روی هم بشود پنج میلیون پول پیش. اجاره هم تا سقف پانصد تومن قرار کرده ایم که نفری بشود دویست و پنجاه.

برای اثاثیه هم سپردیم به دست دوم ها و تا الان موردهای خوبی دیدیم. قرار شد خورد خورد برویم از جمعه بازار هم چیزهای قشنگ تر بخریم.

و من حالا فکر میکنم وقتی اینقدر راحت و بدون پشتوانه یک زندگی جمع می شود پس چرا اینقدر ما خوردیم به نخواستن ها. نشدن ها. رفتن ها. موقعیت نداشتن ها.

شاید همه زوری که این جامعه مردسالار داده به مردانش باعث این همه ناملایمتی شد. ما حتی لحظه ای هم فکر نکردیم به توستر و ماشین ظرفشویی و مهریه و مهمانی شام و ..

 

وقتی فکر میکنم می شد جای سارا، کس دیگری هم خانه ام باشد، حتی ساده تر از این و نیست پی می برم به قدرت نخواستن ها و متنفر می شوم از خواری التماس برای خواسته شدن.

/ 0 نظر / 7 بازدید