حس بَرندگی

دلم هوس برنده شدن دارد. دلم می خواهد در یک مسابقه سخت (حالا هر مسابقه ای) برنده شوم. بعد وقتی که می آیند خبر دهند برنده شده ام، من فقط گیج و ویج نگاهشان کنم. 

فکر می کنم این حس برنده شدن هم، از آن دسته حس هایی است که گاهی با بزرگ شدنِ آدم، کوچک و فراموش می شود. شاید شیرینی اش فراموش مان می شود.

 

پ.ن.هر یک از دایره جمع به راهی رفتند     ما بماندیم و خیال تو به یکجای مقیم

/ 9 نظر / 6 بازدید
سرگشته

سلانم دوستي جون دلم ميخواد اولين نفري باشم كه بردن مسابقۀ بودن رو بهت تبريك ميگه . [گل][گل] هميشه برنده اي دوستي ... [لبخند]

دل منه

آدم بزرگا اونقدر به ناراحتی ها فکر می کنن که لذت های زندگی رو فراموش می کنن . اما ما همیشه برنده ایم ، برنده زندگی با این همه بالا و پایین که چیز کمی نیست [مغرور][گل]

مرجان

پیچک جونم ولی من همیشه از چیزی که توش برد و باخت داره بدم میاد اصلا حس رقابت ندارم این حس تو نشون دهنده یه روحیه قوی و جنگ جوی ه آفرین [تایید]

بی نشان

پایان قصه هرچه که باشد شکست نیست...

فرشته

[لبخند] سلام حس برنده شدن ... من یک زمانی این حس برام به وجود اومده بود که چون بزرگ شدم نباید مبارزه کنم و برد و باخت مال بچه هاست. [زبان] بعدن فهمیدم که نه بابا! این طورها هم نیست ... هنوز هم عاشق حس برنده شدنم. هر چند گاهی یادم می ره از بردن هایم خوش حال بشم. [لبخند]

محمد رضا

ولی نمیدانم خوب یا بد من به کمتر از این هم راضیم قناعت هست یا نیست من به نباختن هم دارم رضایت میدهم

فرزانه..

خوب حالا من شیرینی می خوام[لبخند]