عزیزِ دور

یک دِهی بود تو شمال. صبح بود. قرار بود بریم کوه. من می خواستم میوه بخرم. میوه فروش زن بود. به من گفت: " عزیزِ دور".

باید به تو می گفت.

/ 9 نظر / 6 بازدید
پیچک

ابهام دارد پیچک جان ! نه این که نفهمیده باشم اما خیلی هم نفهمیدم :)

افرا

بايد شمالي باشي تا متوجه بشي[قلب] من گرفتم منظورزن ميوه فروش رو و ترا پيچك عزيز

افرا

من هر بار ميام يادم ميره بگم قالب نو مبارك [بغل]

maryam

یه"عزیز دور " باید داشته باشی تا معنی اش رو بفهمی...

دل منه

خدا عزیزِ دورت رو به سلامت حفظش کنه [گل]

روستا می خوامممممممممممم.می تونی یه اتاق کوچیک ردیف کنی؟