روزگار

الف) نزدیک که می شویم گام هایش تندتر از قبل می شود. اول به من می رسد و بعد جلوتر از من می رود. سه طبقه پله را هم سریع بالا می رود و من عقب می مانم. داخل که می شویم طوری کیفش را روی میز می گذارد که انگار سال هاست اینجا را می شناسد. سال هاست که می شناسد. بعد می خواهد برایش آب بیاورند. نوبت اش که می شود با اشتیاق راهی می شود و پس از زمانی، هنگامی که بر می گردد خوشحالی عجیبی چهره اش را می پوشاند. سال هاست که به درمان اش ایمان آورده و سال هاست که شادی اش را در اعجاز داروهای دکترش می بیند.

ب) پدرانِ نسلِ ما، وارث آرزوهای بر باد رفته ای بودند که جورشان را باید فرزندان شان می کشیدند.

پ.ن. سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور..

/ 13 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
افرا

درانِ نسلِ ما، وارث آرزوهای بر باد رفته ای بودند که جورشان را باید فرزندان شان می کشیدند.

شفق سبز

خیلی زیبا بود. دستتون درد نکنه.[گل]

افرا

فردا اگه اومدين ديدين اسم وبم شده بانوي مغازه دار تعجب نكنين ها[هیپنوتیزم]

حسن عاملی

سلام من خواندم.... قسمت اول شاید مخاطب خاص داشت...قسمت ب زیبا بود....شعر حافظ را هم دوست داشتم....[لبخند]

فرشته

بلی، پدران ما وارث ارزوهای بر باد رفته زیادی هستند. اما شاید ما، خودمان هم وارث ارزوهای بربادرفته ای باشیم. شیاد یکی دو نسل طول بکشد این جور کشیدن ها. [لبخند]

فرشته

خوبه ها ... من وقتی که وارد مجیط تازه ای می شوم کمی طول یم کشد تا خودم را با مجیط وفق بدهم. [گل]

فرشته

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور ... عالی [قلب]

بهار

دوست گرامی مهمان شده بودید به لطف در خانه وبلاگم .. در فراغت مطالب جالبتان را می خوانم و حتما نظر می گذارم .. موفق و سلامت باشید

سینا

بستگی داره چی واسه فرزندا مهم باشه